¨¯¨`*•~-.سکوت تلخ دوقلوهای بندر.-~•*`¨¯¨


میگن هیچ عشقی تو دنیا مثه عشق اولی نیست

می گذره یه عمری اما از خیالت رفتنی نیست

داغ عشق هیشکی مثل اون که پس میزنتت نیست

چه بدِ تنهـا شی وقتی هیچکسی هم قدمت نیست

چقدِ سخته بدونی اون که می خوایش نمی مونه

که دلش یه جای دیگست وهمه وجودش مال اونه

چه بدِ برای اون که جون میدی غریبــه باشی

بگی میخوام باتوباشم بگه میخوام که نباشی

 

زن عشق می کارد و کینه درو می کند... دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر... می تواند یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسر هستی ... برای ازدواجش در هر سنی اجازه لازم است و تو هر زمان بخواهی به لطف قانونگذار می توانی ازدواج کنی ... در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو... او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی... او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی... او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد...او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی...او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر... و هر روز او متولد می شود، عاشق می شود، مادر می شود، پیر می شود و می میرد... و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد...

ادامه مطلب نوشته شده در پنجشنبه 1390/06/17ساعت 15:43 توسط دوقلوها ||